
قلب من كنار پنجره تنهايي ،
هنوز بي قرار توست ،
گرچه انتظار هيچ معجزي از لحظه ها نيست
روزها مي آيند ، مي مانند ،
و مي روند و تو ديگر نمي آيي و
شايد براي من ، بي تو ،
انتظار مفهومي تازه مي يابد
وقتي من وشبهايم به اميد انتظار زنده مي مانيم
و زنده بودن معنايي است ساده كه من دشوارش كرده ام ...
و زند گاني شايد ، مجموع ايستايي است
از تكرار ...انتظار...