يكسال از خزان گلمان در 20 شهريور 86 گذشت

پدر جان : يكسال تمام در نبودت گريستم
و ياد و خاطره ات را به سوگ نشستم
و دل و ديده ام هنوز سوگوار است...
پدر جان : وجود گرمت افتخار بود
و نبودنت مسلخ تلخ ناباوري...
رحمت و سخاوت را از باران آموخته بودي .
پدر جان مرگت، مرگ باران بود و دلت درياي عشق،
وزش بادي بودي كه با عشق و محبت و صفا مي وزيد.
ستاره اي بودي كه خاموش شدي
و خورشيدي كه نا بهنگام غروب كرد...
روحت شاد و یادت گرامی...