
بار کبوتر دلم پر زده در هوای تو
می کشدم به هر طرف جاذبه وفای تو
در سفری دوباره ام، سوخته چون ستاره ام
آه که آتش درون، شعله زد از نوای تو
گر چه جوان دویده ام، پیر به تو رسیده ام
تا به کجا کشد مرا، غربت ماجرای تو
ساز دل شکسته ام مویه رداغ می کند
بغض زمان گرفته از گریه بی صدای تو
در شب بی خروش من ، چنگ غریب عشق کو
تا به نوای غم زند ، نغمه آشنای تو
از سر سجده گاه دل، سوخته جان نشسته ام
تا دم آخرین نفس بر لب من دعای تو...