دوباره هجوم خواب خاکستری گویی نفسها زادگان مرگند من نه تبلور غم نه هجوم ترانه باز غریق خاطراتی که غرق هجرت تو بودند تن من اسیر برزخی بی رمق بازگشت او مرا برکه ای خواند و خود بر من مهمان عمر شب کوتاه بود شبهای دیگر هم بی ماه ترین برکه ...
نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 17:50 توسط بهروز |