تبليغاتX

----->اینم ایدی من behrooz_bm2000---->-به کلبه من خوش اومدین...نظر یادتون نره.... !!! > ****از نوشته هاي پيشين ديدن کنيد **** براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود .... ---------> من در این کلبه خوشم ، تو در آن اوج که هستی خوش باش . من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش ---------------->آري آغاز دوست داشتن است و پايان راه ناپيدا من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست...

طلوع عشق



خالي از هر چه ...

 

 خالي از هر چه كه هست ميشم....
از زمين سرد خاكي تا نگاهي عاشقانه....
بغض شب توي گلو خيلي وقته كه نشسته ميدونم ....
با خودم ميگم تلخي اين زمونه رو ميسپرم بدست باد ....
چشمامو ميزارم روي هم , سياهي پشت چشممو با يه رنگ خوب پاك ميكنم...
يادمو ميدزدمو ميبرم به اوج خاطرات گرم تو ....
با دلم آخرين اسم تنهايي شبت رو فرياد ميزنم ....
دست سردم ميكشم تو خاطرات دلپذير تو ........
تا خيال ورت نداره فكر كني رفتي از سرم ....
شمعدوني كنار باغچه رو در ميارم .....
با يه بغل آرزوهاي داغ داغ ميكارمش تو خاك سبز دل تو ....
و از لحظه لحظه هاي خواندنم هراسي نخواهم داشت...
يكرنگي نگاهم و با خاطرات نگاه تو موزون ميكنم .....
يه ريتم ميسازم براي سكوت قصه مون ....
حالا چشممامو باز ميكنم به اميد بودنت ....
خالي از هر چه كه هست ...
هستي, نيستي, هستي ..... هستي .....

نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت 17:45 توسط بهروز |