تبليغاتX

----->اینم ایدی من behrooz_bm2000---->-به کلبه من خوش اومدین...نظر یادتون نره.... !!! > ****از نوشته هاي پيشين ديدن کنيد **** براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود .... ---------> من در این کلبه خوشم ، تو در آن اوج که هستی خوش باش . من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش ---------------->آري آغاز دوست داشتن است و پايان راه ناپيدا من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست...

طلوع عشق



سياه سفيد خاکستري بنفش

عتشقانه

سياه سفيد خاکستري بنفش ،
من هيچکدامم ،
من خسته از رنگ و سنگ و ننگ هاي زمانه
راه عشق پيش گرفتم ،
من که چشم هايم را شستم از رنگ و ريا ،
چشم از ديدن بي رنگي عاجز
و من از درک عشق ،
که اگر عاشق بودم اين همه ، من ،
کلامم را اشغال نمي کرد ،
من عاشقي بلد نيستم !

نوشته شده در دوشنبه 14 دی1388ساعت 18:6 توسط بهروز |

عاشقانه

نبض زندگي هنوز مي زند ،
من و تو زنده ايم ،
بهار در راه است ، ستاره چشمک مي زند ،
غنچه ها باز شده اند ،
مرغ عشق من مي خواند ،
پس چرا نااميدي ؟

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 21:56 توسط بهروز |

باز هم پاییز

عاشقانه

باز هم...
بادي كه وزيد
سرد بود..٬
برگي كه افتاد
زرد بود...
پاييز......
هميشه به همين سادگي مي آيد...
و به همین سادگی هم میگذرد...

نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 15:26 توسط بهروز |

عاشقانه

صدا كن مرا كه صدايت:
زيباترين نواي عالم است ...
صدا كن مرا كه صدايت:
قلب شكسته ام را تسكين ميدهد ...
صداكن مرا:
تابدانم كه هنوز ازياد نبرده اي مرا ...
نشسته ام تاشايد صدايم كني
ومحبت بي دريقت رانثارم كني...

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 14:14 توسط بهروز |

به یاد دومین سال در گذشت پدرم

به یاد پدرم

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفابر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
یادت تکیه گاه و خاطراتت
سبب افتخار و سر بلندی ماست...
روحت شاد و یادت گرامی...

نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 21:11 توسط بهروز |

ماه تنها بود من هم

عاشقانه

قلب من كنار پنجره تنهايي ،
هنوز بي قرار توست ،
گرچه انتظار هيچ معجزي از لحظه ها نيست
روزها مي آيند ، مي مانند ،
و مي روند و تو ديگر نمي آيي و
شايد براي من ، بي تو ،
انتظار مفهومي تازه مي يابد
وقتي من وشبهايم به اميد انتظار زنده مي مانيم
و زنده بودن معنايي است ساده كه من دشوارش كرده ام ...
و زند گاني شايد ، مجموع ايستايي است
از تكرار ...انتظار...

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 17:26 توسط بهروز |

عاشقانه

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها
 گوشه ای میشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را و...
و صدای شکستن ها را و وجدانم را محاکمه می کنم.....
 من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم
و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و.....
و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟؟

نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 3:54 توسط بهروز |

عشق

سردی زمستان را کسی می فهمد که
دیگر اغوش گرمی برای پنهان شدن نداشته باشد...
يادم مي ماند، هميشه دستي هست
براي آن هنگام که تنهاييم ديدني نيست،
شنيدني نيست، تنها لمس کردني ست،
مي دانم هميشه دستي هست
براي لمس تنهايي من...

نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 12:57 توسط بهروز |

خلوت سفید

خلوت سفید

ترانه ای سفید در راهست
دریغا که سرخی غروب خون آلودش می کند
خوشا خلوت تو که در آن
نه گرگ و میشی ست
تا چشم گرگها را باز کند
نه صبح صادقی  که دقایقی بعد
به کذب آن رسیم
و نه خستگی نور و آفتاب تا پذیرای شب شویم
خوشا خلوتت که تنها صدا است
و ترانه در شبی که
هیچ کس را بدان راه نیست

نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 0:33 توسط بهروز |

کاج ها در بکر اند

نیمکت کهنه باغ

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است...
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی...
                 
                                     حسین پناهی

نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 22:29 توسط بهروز |