تبليغاتX

----->اینم ایدی من behrooz_bm2000---->-به کلبه من خوش اومدین...نظر یادتون نره.... !!! > ****از نوشته هاي پيشين ديدن کنيد **** براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود .... ---------> من در این کلبه خوشم ، تو در آن اوج که هستی خوش باش . من به عشق تو خوشم تو به عشق هر که هستی خوش باش ---------------->آري آغاز دوست داشتن است و پايان راه ناپيدا من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست...

طلوع عشق



عاشقانه

صدا كن مرا كه صدايت:
زيباترين نواي عالم است ...
صدا كن مرا كه صدايت:
قلب شكسته ام را تسكين ميدهد ...
صداكن مرا:
تابدانم كه هنوز ازياد نبرده اي مرا ...
نشسته ام تاشايد صدايم كني
ومحبت بي دريقت رانثارم كني...

نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 14:14 توسط بهروز |

به یاد دومین سال در گذشت پدرم

به یاد پدرم

پدرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
آنقدر مهر و وفابر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز
یادت تکیه گاه و خاطراتت
سبب افتخار و سر بلندی ماست...
روحت شاد و یادت گرامی...

نوشته شده در پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 21:11 توسط بهروز |

ماه تنها بود من هم

عاشقانه

قلب من كنار پنجره تنهايي ،
هنوز بي قرار توست ،
گرچه انتظار هيچ معجزي از لحظه ها نيست
روزها مي آيند ، مي مانند ،
و مي روند و تو ديگر نمي آيي و
شايد براي من ، بي تو ،
انتظار مفهومي تازه مي يابد
وقتي من وشبهايم به اميد انتظار زنده مي مانيم
و زنده بودن معنايي است ساده كه من دشوارش كرده ام ...
و زند گاني شايد ، مجموع ايستايي است
از تكرار ...انتظار...

نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 17:26 توسط بهروز |

عاشقانه

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها
 گوشه ای میشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را و...
و صدای شکستن ها را و وجدانم را محاکمه می کنم.....
 من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم
و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و.....
و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟؟

نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 3:54 توسط بهروز |

عشق

سردی زمستان را کسی می فهمد که
دیگر اغوش گرمی برای پنهان شدن نداشته باشد...
يادم مي ماند، هميشه دستي هست
براي آن هنگام که تنهاييم ديدني نيست،
شنيدني نيست، تنها لمس کردني ست،
مي دانم هميشه دستي هست
براي لمس تنهايي من...

نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 12:57 توسط بهروز |

خلوت سفید

خلوت سفید

ترانه ای سفید در راهست
دریغا که سرخی غروب خون آلودش می کند
خوشا خلوت تو که در آن
نه گرگ و میشی ست
تا چشم گرگها را باز کند
نه صبح صادقی  که دقایقی بعد
به کذب آن رسیم
و نه خستگی نور و آفتاب تا پذیرای شب شویم
خوشا خلوتت که تنها صدا است
و ترانه در شبی که
هیچ کس را بدان راه نیست

نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 0:33 توسط بهروز |

کاج ها در بکر اند

نیمکت کهنه باغ

نیمکت کهنه باغ
خاطرات دورش را
در اولین بارش زمستانی
از ذهن پاک کرده است...
خاطره شعرهایی را که هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهایی را که هرگز نخوانده بودی...
                 
                                     حسین پناهی

نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 22:29 توسط بهروز |

سوگ تولدم

سوگ تولد

باز سوگ تولدم نزديک است...
نميخواهم گلايه کنم از پيچک تنهايی جشن
که هر شمع افزونتر
من کم نور تر کم رنگ
هر ستاره ای بالاتر
هزار اندوه نزدیک تر
غریبگان آشنا نزدیکان بسیار دور من
سرسپردگان بی دل
نا رفیقان کرم خورده قراضه
پای کوبان سوگ تولدم
دست بستهء قیدها
عشق با دست بسته سخاوت نیست
فجیع کشتم خود را با زیستن
با این عجایب خلقت متظاهر
همه بهر نان شب درمانده
برای عاشقانه ها و حکایت بی مجال
وزش ظلمت تنهایی
سهم من از عزای هر ساله
باز نزدیک تظاهر غریبگان قریب
باز چشم ببندم و آرزو و فوت
چشم بستن غنیمت شادی بخش هر ساله
تنها شوق عزای تولدم
چشمها را باید بست
باید ندید...

نوشته شده در جمعه 30 اسفند1387ساعت 11:36 توسط بهروز |

لبخند تلخ پرندگان

اين روزها معناي زندگي
نهفته در لبخند تلخ پرندگان
به انسان هايي كه
از آخرين تكه نانشان هم نميگذرند...

نوشته شده در سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 15:12 توسط بهروز |

يا حسين ابن علي(ع)

اشکم ز هجر روي تو خوناب شد حسين ,
مويم ز غصه رشته مهتاب شد حسين.
هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو ,
از بس که سوختم جگرم آب شد حسين.
جانسوز تر ز داغ تو ديگر کسي نديد ,
خورشيد هم ز داغ تو در تاب شد حسين...

نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 10:44 توسط بهروز |